تبليغاتX
zemzemeyeeshq
تمام سال من بی تو پر از سوز زمستونه
 نظر خواهی
از این پس شما میتونید نظرات خودتون رو درباره ی  وبلاگ درهمین پست با (دلیل)بنویسید

|+| نوشته شده توسط سامع ابراهیمی در 90/11/05  |
 

توی قاب خیس این پنجره ها

عکسی از جمعه غمگین می بینم

چه سیاهه به تنش رخت عزا

تو چشاش ابرای سنگین می بینم

داره از ابر سیاه خون می چکه

جمعه ها خون جای بارون می چکه


نفسم در نمیاد،

 جمعه ها سر نمیاد

کاش می بستم چشامو

 این ازم برنمیاد


داره از ابر سیاه خون می چکه

جمعه ها خون جای بارون می چکه

عمر جمعه به هزار سال می رسه

 جمعه ها غم دیگه بیداد می کنه


آدم از دست خودش خسته می شه

 با لبای بسته فریاد می کنه


داره از ابر سیاه خون می چکه

جمعه ها خون جای بارون می چکه


جمعه وقت رفتنه

موسم دل کندنه

خنجراز پشت می زنه

 اونکه همراه منه


داره از ابر سیاه خون می چکه

 جمعه ها خون جای بارون می چکه

|+| نوشته شده توسط سامع ابراهیمی در 91/02/14  |
 فریاد کوچه ها

فریاد کوچه ها

می شنوم فریاد کوچه های تاریک وتنها را

فریاد خانه های متروک

فریاد خیابانهای سوت و کور  عشق

و می پیمایم تا نزدیکتر

و می پیمایم تا بیرون شوم از خیال درون خود

تا به کوچه های تاریک و تنها،خانه های متروک و خیابانهای سوت وکور برسم

چه حزنی دارد این تنهایی...!

و چه دردناک تر است در تنهایی گریستن

من اشک هایم را بر روی کاغذ هایی از جنس تنهایی می چکانم

من حرف هایم را بر روی کاغذ هایی نم ناک از قطرات اشک

                                                                  در کنار هم می چینم

                                                                  در کنارهم می نویسم

                                                                  در کنار هم می گویم              

                                                                   و آنها را در کنار هم می گریم

تا مبادا رنج برند

از حس سرد و پاییزیِ تنهایی.

به تنهایی می گویم سلام

و با شعرهایم می نویسم خداحافظ تنهایی

تا به خودی خودی خود تنها باشم

و شعرهایم با هم.

من بارانم

و شعرهایم تگرگ عاشقی

من لیوانی پر از عشقم

و شعر هایم لبریزا از عاشقی

من حرف هایم را در کنار هم می چینم

                        در کنار هم می نویسم

                        در کنار هم می گویم

                        و آنها در کنار هم می گریند

و روزی فرا خواهد رسید

تا با حرف هایم یکه و یکپارچه شوم

و سراپا خیس شوم از باران شعرم

و وجد تناهیی ام لبریز از خالی شود

و شعرهایم لبریز از وجود معشوق

و در آن لحظه من به تنهایی می گویم خداحافظ

تا به فریاد کوچه  های تاریک و تنها،خانه های متروک و خیابانهای سوت وکور برسم

 

|+| نوشته شده توسط سامع ابراهیمی در 91/02/04  |
 دلتنگی

دلم تنگ است در این شبها یقین دارم که می دانی

صدای غربت من را ز احساسم تو می خوانی

شدم از درد و تنهایی گلی پژمرده و غمگین

ببار ای ابر پاییزی که دردم را تو می دانی

میان دوزخ عشقت پریشان و گرفتارم

چرا ای مرکب عشقم چنین آهسته می رانی

تپش های دل خستم چه بی تاب و هراسانند

به من آخر بگو ای دل چرا امشب پریشانی

دلم دریای خون است و پر از امواج بی ساحل

درون سینه ام آری تو آن موج هراسانی

همواره قلب بیمارم به یاد تو شود روشن

چه فرقی می کند اما تو که این را نمی دانی

|+| نوشته شده توسط سامع ابراهیمی در 91/02/02  |
 چکیده ای از سهراب سپهری

زندگی رسم خوشایندی است.
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ،
پرشی دارد اندازه عشق.
زندگی چیزی نیست ، که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود.
زندگی جذبه دستی است که می چیند.
زندگی نوبر انجیر سیاه ، که در دهان گس تابستان است.
زندگی ، بعد درخت است به چشم حشره.
زندگی تجربه شب پره در تاریکی است.
زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد.
زندگی سوت قطاری است که در خواب پلی می پیچد.
زندگی دیدن یک باغچه از شیشه مسدود هواپیماست.
خبر رفتن موشک به فضا،
لمس تنهایی "ماه"، فکر بوییدن گل در کره ای دیگر.

زندگی شستن یک بشقاب است.


زندگی یافتن سکه دهشاهی در جوی خیابان است.
زندگی "مجذور" آینه است.
زندگی گل به "توان" ابدیت،
زندگی "ضرب" زمین در ضربان دل ما،
زندگی "هندسه" ساده و یکسان نفسهاست.

|+| نوشته شده توسط سامع ابراهیمی در 91/01/17  |
 پایان 90
چند روز پیش ترانه یاور همیشه مومن رو تو ماهواره از داریوش شنیدم و خیلی خوشم اومد.الانه هم که آخر ساله یعنی ۲ روز مونده به پایان سال ۱۳۹۰ و همینکه این ترانه رو گوش می دم یک حس خوبی بهم میده.یک صدای ماندگار و به یادموندنی...مردی از جنس احساس و غم...اگه یروزی این صداها نباشن هیچ فکر کردین که آینده ی موسیقی چه خواهد شد؟معلومه که با وجود این خواننده های الکی که جدیدا" اومدن به افتضاح کشیده می شه...از الان باید قدرشون رو دونست...از الان...

امسال هم تموم شد یعنی نزدیک به ۵۰ ساعت بیشتر نمونده که تموم بشه بد نیست که یکم فکر کنیم که امسال عمرمون چجوری گذشت؟چه اقدامی برای پیشرفت تو زندگی و آیندمون برداشتیم؟حتی تو مقاطع تحصیلی مون چقدر جلو رفتیم؟اصلا جلو رفتیم یا درجا زدیم؟این سالها میان و میرن و فقط این عمر آدمیه که می گذره...

برای من هم خوب بود هم بد.در واقع بدش هم خوب بود...ولی به اندازه ی اون خوبه خوب نبود.دلیلش  کسب یک تجربه ی سنگین بود وچون سنگین بود باعث یک تجربه ی بد جلوه دادنش میشه وگرنه اگه یکم واقع بین باشیم می بینیم که بد نیست.مثل من...و همین تجارب هستند که هم در رندگی و آینده ی ما تاثیر گذارن هم در آینده ی فرزندانمون.یک سال از عمرمون تلف شد.این عمرا واقعا"حیف هستن.من یکی واقعا"بعضی اوقات که می فکرم(فکر می کنم)به این اهم می رسم که چقدر عمر ارزش داره و گاهی حتی دلم می گیره.مثل الان که تنها،توخونه،و صدایی که در گوشم زمزمه می کنه:ا به داد من رسیده          توو روزای خود شکستن...

بله،مائیمو یک عمر ناچیز و مرگ زود رس که اگر غفلت بورزیم کارمون تمومه.دوستای عزیزم، من غفلت ورزیدم و غافل شدم از خیلی چیزا که نباید م شدم...البته از شرایط الانم راضی هستم و خیلی م راضی هستم اما می تونست بهتر از این باشه و ... که نشد.حتی از الان هم میشه شروع کرد تا باقی مونده ی سال رو برای خود جوری رقم زد که وقتی فکر کردیم و دیدیم که ۳۵۴ روز از عمرمون سال ۹۰باطل شد این دم آخری یک کاری مثبتی باشه که ما رو خوشحال کنه و هم امیدوار...اینو گفتم تا نا امید نشید.سال خوبی داشته باشید.بدرود تا ۱۳۹۱

|+| نوشته شده توسط سامع ابراهیمی در 90/12/28  |
 گنجشکک اشی مشی

گنجشکک اشی مشی

لب بوم ما مشین

بارون میاد خیس میشی

برف میاد گوله میشی

میفتی تو حوض نقاشی

 

کی میگیره فراش باشی

کی میکشه قصاب باشی

کی میپزه آشپزباشی

کی میخوره حکیم(حاکم)باشی

ترانه گنجشک اشی مشی داستانی مشابه یار دبستانی من داشت.

این ترانه،ترانه متن فیلم گوزنها ساخته مسعود کیمیایی و با بازی به یادماندنی بهروز وثوقی بود.

مسعود کیمیایی که سابقه همکاری با فرهاد را در فیلم رضا موتوری داشت تصمیم گرفت این ترانه را با صدای گرم فرهاد در فیلم قرار بگیرد اما مسئولین وقت شاهنشاهی با پخش فیلم با صدای فرهاد بشدت مخالفت کردند و مسعود کیمیایی از خانم پری زنگنه برای خواندن این ترانه عامیانه بهره برد و فرهاد چندی بعد خود در آلبوم سبز، سفید،خط خطی  این ترانه را اجرا کرد و چندی بعد در صدر محبوبترین ترانه های آن زمان قرار گرفت.

سبکی که این دو خواننده اجرا کردند کاملا متفاوت بود فرهاد مثل همیشه با فریادی اعتراض آمیز و بی مانند خود، ترانه را خواند و بخوبی مضمون ترانه را به مخاطبین رساند.

اجرای خانم پری زنگنه بسیار زیبا بود اما تفاوتش با اجرای فرهاد کبیر درین بود که صدای ایشان یادآوری لالایی ها مادرانه ست و با صدایی غمگین که انصافا گوهر اصلی ترانه و فیلم و وضع نابسامان جامعه آن زمان را به مخاطبین خود رساند اما ناامیدی در فیلم و ترانه اجرایی ایشون بیشتر موج میزد.

 

به هرحال این ترانه،داستانی مشابه یاردبستانی من فریدون فروغی داشت با این تفاوت که ترانه گنجشکک اشی مشی با اینکه ابتدا قرار بود فرهاد اجرا کند با ممانعت مسئولین ابتدا توسط خانم پری زنگنه اجرا شد و چندی بعد فرهاد این ترانه را خواند و بین مردم نیز ترانه گنجشکک اشی مشی با نام فرهاد کبیر عجین شد.

اما در مورد فیلم از فریاد تا ترور ساخته منصور تهرانی،ترانه ابتدا توسط فریدون فروغی اجرا شد اما مسئولین وقت (ایندفعه جمهوری اسلامی)مانع پخش فیلم با صدای فریدون شدند و اقای تهرانی مجبور شدند از جمشید جم که از کارکنان رادیو بودند بهره ببرند.

خانم زنگنه نیز همچون فرهاد در دو ورژن کاملا متفاوت ترانه را اجرا کردند

البته در ورژن دوم کمتر رگه هایی از اون ترانه نا امیدانه و سیاسی فیلم گوزنها را می شنویم و بیشتر یاد همون لالایی های مادرانه میفتیم.

ناگفته نماند خانم پری زنگنه نابینا هستند.


در آلبوم خواب در بیداری فرهاد بجای حكیم باشی از حاكم باشی استفاده كرد.


حالا كدوم بهتر اجرا كرده به نظر شما؟

 

|+| نوشته شده توسط سامع ابراهیمی در 90/12/15  |
 
من نه اهل انتقام گیری ام نه خوشم میاد.اما در ارتباط با این موضوع کع وقتی یک جوجه دختر با احساساتت بازی می کنه ریختن خونش هم حلال میشه.حال چه برسه به اینکه یک وبلاگ ناقابلشو ازش بگیری رمزشو عوض کنی و بهش هم نگی.منظورم خانم دیانا هستش.شک دارید برید به سیاوش قمیشی که در قسمت لینک روزانه هستش.

یادتون باشه که هر کاری تاوانی داره

|+| نوشته شده توسط سامع ابراهیمی در 90/12/15  |
 

درمورد پست پایین که نوشتن شماره چه معنی داره باید بگم که حتما وقتی بزنگی یا یک موش ازمایشگاهی هستی واسه اون که مثلا یکیش منم یا...

حتی دلم نمیخواد سلام کنم اما سلام


میدونی چیه؟نه میدونم نمیدونی.من خیلی وقته که با اون اس ام اس ها سرکارت گذاشتم میخواستم که تقاص پس بدی بابت وبم اقای سیخ کرده.واگر نه من اگه خدای ناکرده از اون دخترا بودم با توی سید(البته حیف سید)که مثلا اهل خدایی اینکارو نمیکردم.
برای برایت خودم حاضرم به خداوندی خدا و به جون عزیزم و به جان خود امام زمان که امروز روزشه من اصلا اهلش نیستم.اولش یک نمونه تحقیقی بودی (یعنی موش ازمایشگاهی)الانش هم زجری بود واسه اینکه حالت جا بیاد بابت وبم.
البته اون وب برام مهم نیست چون من فقط تابستونا انلاین میشم حضرت اقا لطفا مزاحم من و خانواده م نصفه شب ها نشید.
هدف من اول یک دوستی سالم و بعدش ازمایش و تحقیق بود که حالا تموم شد.دوست که نمیتونی باشی بااون اخلاق گند و افتضاحت و ازمایشم تموم شد

این یک کامنت از یکی از دختراییه که واسه من گذاشته.من بد کاری کردم از اشتباهم پشیمون شدم از این کارای خلاف کنار زدم؟شما قضاوت کنید.

آخه کیو خواستی سر کار بذاری وقتی خودت سر کار بودی!

|+| نوشته شده توسط سامع ابراهیمی در 90/12/08  |
 که چی مثلا؟حرفای یک دختر بچه ی نادان...

درمورد پست پایین که نوشتن شماره چه معنی داره باید بگم که حتما وقتی بزنگی یا یک موش ازمایشگاهی هستی واسه اون که مثلا یکیش منم یا...

حتی دلم نمیخواد سلام کنم اما سلام


میدونی چیه؟نه میدونم نمیدونی.من خیلی وقته که با اون اس ام اس ها سرکارت گذاشتم میخواستم که تقاص پس بدی بابت وبم اقای سیخ کرده.واگر نه من اگه خدای ناکرده از اون دخترا بودم با توی سید(البته حیف سید)که مثلا اهل خدایی اینکارو نمیکردم.
برای برایت خودم حاضرم به خداوندی خدا و به جون عزیزم و به جان خود امام زمان که امروز روزشه من اصلا اهلش نیستم.اولش یک نمونه تحقیقی بودی (یعنی موش ازمایشگاهی)الانش هم زجری بود واسه اینکه حالت جا بیاد بابت وبم.
البته اون وب برام مهم نیست چون من فقط تابستونا انلاین میشم حضرت اقا لطفا مزاحم من و خانواده م نصفه شب ها نشید.
هدف من اول یک دوستی سالم و بعدش ازمایش و تحقیق بود که حالا تموم شد.دوست که نمیتونی باشی بااون اخلاق گند و افتضاحت و ازمایشم تموم شد

این یک کامنت از یکی از دختراییه که واسه من گذاشته.من بد کاری کردم از اشتباهم پشیمون شدم از این کارای خلاف کنار زدم؟شما قضاوت کنید.

آخه کیو خواستی سر کار بذاری وقتی خودت سر کار بودی!

|+| نوشته شده توسط سامع ابراهیمی در 90/12/08  |
 شمیم تنهایی من

تو شیرین عشقمو تموم ِ فکرمی
تموم ِ لحظه هام،جلوی چشممی
چراغ روشنیمی تو قلب تاریکم
توو سقف تاریکم،چراغ و نورمی
توو لحظه های بی تو،سکوتم مرهمه
توو لحظه های بی تو،درد ِ من قلبمه
حرف من شعرمه،جونمه،روحمه
توو لحظه های با تو،مرهم دردمی
یه روزی،یه وقتی،به این حرف می رسی:
توو روزها،توو شبها،تموما" پیشمی

شعر از:سیدسامع ابراهیمی مقدم

|+| نوشته شده توسط سامع ابراهیمی در 90/11/17  |
 دریای غم انگیز من اوقیانوس شور انگیز تو

دریای غم انگیز من    اوقیانوس شور انگیز تو

دل می گرید و می خندد
و ازآن گریه
می تراود بر تمام وجودم
نام زیبای تو
کجایی؟کجایی؟ای نام‌ ِ خوش طراوت ِمن
تا من شوم غرق در دریای دوست داشتن تو
ای اقیانوس ِآرامی که موج می زنی بر قلب من،مهربانی و محبتت را
ای خوش طراوت نام ِقلب من
و ای زیبا نامی که امواج ِدلِدریایی ِمن میخوانند تو را
ای وجود
ای نور
ای عشق ِپاک ِآمیخته شده با دریای ؛این دل غم انگیز
ای نوری که چراغ ِهدایتت هنوز خاموش
روشن نما مشعل ِدلت را
تا شود روشن این چراغ ِهدایتت تو
ای دریای شور انگیز.
بیا و با چراغ ِدل ِپاکت
حریم ِدلم را بگشای
بیا و داخل دلی شو قصه وار
بیا داخل قلبی شکسته
غبار نشسته
من حکایت داستانی ام،که عشق را می کند معنی
تیر خورده از زهر ِعشق ِ هر کسی که از عاشقی می شود مدعی
من حکایت همان قصه ی عاشقیی هستم
که گویا قبل از هر دل دادنی بایدش خواند
من همان قصه ی شمعی هستم
که هر لحظه می سوزد و اشک می ریزد،از غم تنهایی خود.
فریادهامرده اند
سکوت جاریست
تنهایی حاکم ِ سرزمین بی کسیست

می گویند خدا تنهاست

ولی ما که خدا نیستیم

پس چرا از همه تنهاتریم ما عاشقان؟

شعر:سید سامع ابراهیمی مقدم

|+| نوشته شده توسط سامع ابراهیمی در 90/11/11  |
 

یه شب مهتاب
مه می‌آد تو خواب

منو می‌بره ، کوچه به کوچه
باغ انگوری ، باغ آلوچه

دره به دره ، صحرا به صحرا
اون­جا که شبا ، پشت بیشه‌ها

یه پری می‌آد ، ترسون و لرزون
پاشو می‌ذاره ، تو آب چشمه ، شونه می‌کنه ، موی پریشون

یه شب مهتاب
ماه می‌آد تو خواب

منو می‌بره
ته اون دره

اون‌جا که شبا
یکه و تنها

تک درخت بید
شاد و پرامید

می‌کنه به ناز
دستشو دراز

که یه ستاره ، بچکه مثل ، یه چیکه بارون
یه جای میو‌ش ، سر یه شاخش ، بشه آویزون

یه شب مهتاب
ماه می‌آد تو خواب

منو می‌بره از توی زندون
مثل شب‌پره با خودش بیرون

 

می‌بره اون‌جا
که شب سیا

تا دم سحر
شهیدای شهر

با فانوس خون

جار می‌کشن

 

تو خیابونا
سر میدونا

 

عمو یادگار ، مرد کینه‌دار
مستی یا هوشیار ، خوابی یا بیدار

مستیم و هوشیار ، شهیدای شهر
خوابیم و بیدار ، شهیدای شهر

آخرش یه شب ، ماه می‌آد بیرون
از سر اون کوه ، بالای دره ، روی این میدون ، رد می‌شه خندون

|+| نوشته شده توسط سامع ابراهیمی در 90/11/11  |
 

تازه تر کن داغ ما را ، طاقت دوری نمانده
شکوه سر کن در تن ما ، تاب محجوری نمانده
پر گشاید شور و شیون از جگر ها ای دریغ
دل به زخمی شعله ور شد
جان به عشقی مبتلا
بر نتابد سینه ی ما ، داغ چندین ماجرا
تازه شد به هوای تو دل تنگ ما
ای وای

تازه تر کن داغ مارا ، شعله زد جانم ، خدا
با تو هرگز بر نگردد عهد و پیمانم
من زنده ام ای وطن در پناه تو
سر چه باشد ، بر تن
جان چه باشد ، بر کف
تا سپارم در راه تو
ماند در دلم داغی از فریاد تو
شد وقت دلتنگی ها با یاد تو
من زنده ام ای وطن در پناه تو

سر چه باشد ، بر تن
جان چه باشد ، بر کف
تا سپارم در راه تو

|+| نوشته شده توسط سامع ابراهیمی در 90/11/11  |
 توجه

در این زمان عرض می کنم که ورود خودم رو به سایت شعر نو به عنوان یک شاعر البته ناچیز تبریک عرض کنم.

|+| نوشته شده توسط سامع ابراهیمی در 90/11/09  |
 
 
بالا